حال و احوال روزهای زندگی

گذر زمان و زندگی

پست‌ها

اولین نامه ام به تو که برایت نمیفرستم

میدونی، خیلی از دستت ناراحتم، با اینکه میدونم تقصیر تو نیست اما من دلم میخواست تو رو توی رویاهام با خودم داشته باشم، هرچند الان که فکر میکنم اون همش رویا بود و فانتزی شاید در واقعیت اگر پیشت هم بودم با هم دعوامون میشد تو دنیات با من فرق داره از اولم خیلی فرق داشت اما تو یه جای خالی امنی و در زندگی من پر کردی که طعم شیرینش توی قلبم میمونه

قرار نیست من از تو آویزون بشم قراره ازت یاد بگیرمم

قرار نیست به تو ثابت کنم من کی ام

قراره خودم با خودم زندگیم و خودم و دوست داشته باشه

خودت هم راه های سختی و رفتی الانم داری میری ولی با این حال کنار بقیه ایستادی تا بهشون حس اینو بدی که تنها نیستین

این خیلی قشنگه برای همین من هم همش دنبال قشنگی هام..... نه من ، هرکسی این قشنگیها رو ببینه دلش میخواد داشته باشه و جلوی چشماش باشه، خودت میدونی ما آدما چقدر نیازمندیم و محتاج به محبتیم و تا چشمه ای مثل تو میبینیم سر ازپا نمیشناسیم

منم بلدم محبت کنم قلبم پر هست از محبت به همه اما قبلش باید خودم پر بشم، قبلش باید وقتی دیگران را میبینم و عشقشون را میبینم خودم از درون نلرزم و به خاطر هیچکس ارزشهامو زیر پا نگذارم

من امروز که اینارو مینویسم خیلی خسته و پریشونم و مریض و سرماخورده هم هستم

اما میدونم باید به خودم حق بدم که غمگین باشم و حتی با غمگینی و سنگینی هم میشه کاری کرد، وقتی با این حال رفته بود خرید مواد غذایی توی مغازه دلم میخواست گریه کنم ، ولی به خودم گفتم این حس سوگ هست سوگ عاطفی که از تو تجربه میکنم

و مثل قبل تر ها نترسیدم و همونجا ایستادم تا با کمترین رمقی که ازم به جا مونده کارهامو انجام بدم

میدونی قبل از تو من فکرمیکردم وقتی بی رمق هستم باید بترسم و بگم چرا

ولی تو به من یاد دادی ضعیف بودن حق هر انسانی هست

اونجا که وایستا بودم خودم را بچه ای خیلی بی پناه و مظلوم میدیدیم که به زور شیشه شیرش را ازش گرفته اند و سر پستونکش رو جلوی چشماش انداختن توی سطل آشغال و اونم ازون روز به بعد ازشیربدش اومد و شیر نخورد

آره این دقیقا همون حس بود که داشت من رو ازپا درمیورد

و من دقیقا همون بچگی خودم شدم و تورا مهم ترین بخش زندگی ام میدیدم که حالا مجبورم باهم ازش فاصله بگیرم و از دور ببینمش

هرچقدر سخت باشه امابه نظر خودمم هم قشنگ نمیاد که یه بچه تا آخر عمرش شیشه شیر بگیره دستش

پس باید دست از تلاشهای بیهوده بردارم و سرم راپایین بندازم و به راهم ادامه بدم و گاهی برگردم و اون شیشه شیر را نگاه کنم شاید با حسرت و غم الان

اما مطمین هستم تو رشد من رو میخوای و من هم باید بهت نشون بدم که میتونم و وقتت را برایم تلف نمیکنی

من تورو خیلی دوست دارم اندازه تمام دنیا، شاید بهتره بگم تو تمام دنیای منی، چون پیشت امن هستم ولی این در طول مسیر کافی نیست، درسته؟

تو هبچوقت بهم نگفتی دوست داشتن کافی نیست، چیزی که بارهای در رابطه قبلیم شنیدم و هر بار فکر میکردم احساسم له شد

تو هیجوقت احساسم را نادیده نگرفتی، فقط برام خطکش گذاشتی و سعی میکردی راه رو برام هموار کنی.

تو چقدر خوبی............

من چقدر خوشبختم که تورو در حوالی زندگی ام دارم.......

تو پاداش همه رنجها وصبوری های زندگیم هستی

من نمیگذارم این خوبی را از دست بدهم ، میخواهم جلوی چشمات قد بکشم، و جوری بلند شم ، که جواب همه خوبیهات و به من بتونم داده باشم.

تو مادری ، میدونی چرا؟

چون فقط مادرها هستند که سلامت و رشد بچه هاشون و میخوان به هرقیمتی که شده ببینند، حتی اگر لازم باشه سیلی بهشون میزنن که برن جلو و حرکت کنند

تو یک مادر نیستی، هزاران مادری، میدونی چرا؟ قلب تو برای یکی دوتا سه تا بچه فقط نمیتپه، قلب تو اونقدر بزرگه و ریشه داره که هزارتا بچه دیگه ازش عشق میگیرند.

میدونی، تو شاید تندی میکنی گاهی باهام، خودت هم میدونی چقدر و کجاها ، اما من و هیچوقت شرمنده رفتارام نکردی، و این بزرگه، این خیلی قشنگه که یکی ببینه اشتباه میکنی و حتی دعوات کنه ولی شرمنده ات نکنه.

خیلی دوستت دارم، حالا که این نوشته را تمام میکنم ، یه روزی دلم میخواد بهت نشونش بدم.

میدونی که من چقدر دوست دارم باهات حرف بزنم ، جوری که انگار رفیقِ شفیقِ گرمابه و گلستانیم!

اما کوله بارم را برداشته ام و ازت خداحافظی میکنم که دوباره مهاجرت کنم ، اینبار مهاجرت من معکوس است، مهاجرت به خودم.

مسیرم آسان نخواهد بود، اما میدانم باید آن را بروم، و تجربه جدید زیسته ای را داشته باشم،و هر آنچه در این مسیر هست را بپذیرم،

زمان و فرصت تغییر همیشه هست، اما کندن و رفتن و مهاجرت زمان خاصی نیاز دارد، و تو حتی این را هم زودتر از من فهمیدی، و باهوش تر از من بودی.

من به ایستگاهی رسیدم که باید پیاده شوم، حتی اگر دلم نخواهد، جای تو را تنگ نمیکنم، تو خودت عاشق رشدی، بیشتر از این بمانم ، هردو را زخمی میکنم.

شاید یک روز دیگر آنقدر جایمان بزرگ شد که دوباره گنجایش هردومان در کنار هم را داشته باشد.

مراقب خودت باش،همراه و همسفر با معرفت من.

درباره من
ابزارها