حال و احوال روزهای زندگی

گذر زمان و زندگی

پست‌ها

مسیر مهاجرت من از روز اول تا الان

ذیشب با خودم فکر میکردم چقدر تنها و صبور هستم و چقدر تونستم خودم را با شرایط مختلف زندگی سازگار کنم و این چند روزه که سرماخوردگی باعث شده بیشتر به خودم نگاه و فکر کنم ، مسیر مهاجرت و سالهایی که اینجا هستم را میخوام بنویسم چون قراره ازشون درس بگیرم تا آینده ای که لایقش هستم را بسازم

مرحله اول) شروع 2018 من مهاجرت خودم را با شروع یک رابطه همزمان آغاز کرده ام، با امید ساخت زندگی جدید،و در عین حال از قبل به خودم مسیولیتهای سنگینی داده بوده ام که فردی که میخواستم باهاش وارد رابطه بشم در مغز من کرده بود که حوصله این رو نداره که کسیکه میاد مهاجرت میکنه بشینه وابسته و صعیف باشه چون رابطه قبلیش فرد گذشته به طور طبیعی این ناراحتی را میکرده و من اونموقع متوجه نبودم که حق طبیعی من رو با بیحوصلگی خودش و دیکته کردن چیزی که از من میخواد داره ازم میگیره و روی دوش من مسیولیتی میگذاره که در توان من نبود اما من به اسم دوست داشتن قبول کرده بودم و فکر میکردم باید بپذیرم این آدم نمیتونه بار عاطفی من رو به دوش بکشه، بنابراین از ابتدا شروع کرده به انکار احساسات واقعی دلتنگی و قوی نشان دادن بیش از حد خودم.

مرحله دوم) چالش پیدا کردن کار و سر سامان دادن به شکل گیری و روی پای خودم ایستادن البته با راهنمایی های کم اون که اون هم اگر من هم بودم همینکارو میکردم و بیشتر از اون هم میکردم ولی من همیشه فکر میکردم که اون آدم داره برای من کار خیلی خاصی میکنه و بابتش احساس عذاب وجدان میکردم و همیشه فکر میکردم باید جبران کنم و در یک بده بستان هستم نه یک رابطه سالم اشتراکی

مرحله سوم) سال 2019 جابه جای خونه اش بود و شروع کردن اجاره دادن من به او که سر بار نباشم و این را هم به من دیکته کرده بود برای دفاع از آینده مالی خودش، همواره جوری رفتار میکرد که اگر من نبودم تو همه پول و سرمایه ای که آورده بودی از بین نمیرفت و همیشه نقش خودش را خیلی پر رنگ نشان میداد و جوری رفتار میکرد که من به اون نیاز دارند، هرچند که من هم به دلیل کمبودهای محبتی و توجهی که داشتم واقعا به مسایل خیلی کوچک ابراز نیاز و وابستگی شدید میکردم که در نهایت هم همواره موجب دعوا میشد و احساس بدی از خودم میکردم در این بین من توانستم یک ماشین بخرم و ازینکه در ابتدا با اتوبوس و دوچرخه اینور و اونور میرفتم یک رشدی کرده بودم و احساس مسیولیتی که فکر میکردم اون سالها بدون ماشین و در سختی زندگی میکرده را هم با دلسوزی فراوان به دوش میکشیدم که نباید اینطور میبود

مرجله چهارم ) تغییرات مالی من با معرفی به دوستش شروع کرده ام کار کردن و جمع کردن پول در بین سالهای 2020-2024 که یک جابه جایی زندگی در تورنتو هم داشتم و دوران کرونا و افسردگی و اضطراب شدید من که همه اش به خاطر نداشتن محیطی امن برای ابراز آن بود و من انگار یاد گرفته بودم این فرد امن نیست بنابراین نمیتونم در کنارش خودم باشم و این روند فرسایشی آنقدر ادامه پیدا کرد تا اینکه من را به جدایی رساند، تمام زندگی من تا آنموقع درگیر این بود که اون چی میخواد و من احساس مسولیت براوارده کردن عقده ها و کبودهای زندگی اش را میکردم

مرحله پنجم زندگی ام) جدایی و بیکاری ،جدایی من هرچند خیلی دردناک و تنها بود اما انگار خدا فردی آگاه و دلسوز را سر راه من قرار داد که به عنوان حامی بتونم این مرحله سخت را بگذرونم، و آنقدر این فرد در زندگی من شیرین بود که تلخیها برایم قابل تحمل بودند.من بیکار شدم و کل سال در تلاش کار مناسب بودم و کاردلیوری را برای اولین بار در عمرم در سال 2025 شروع کرده ام و بعد از آن هم یک شغل پاره وقت مجدد در استور با تلاشهای زیاد پیدا کرده ام که توانست دوباره اعتماد به نفس من را کمی محکم تر کند ولی تمام این دوران تنهای تنها بودم به غیر از منتوری که دلسوزانه کنارم بود که نشکنم و ادامه بدم و من واقعا وجودش را در زندگی ام پناه امنی دیده و میبینم و خداروشکر میکنم برای حضورش و برایش سلامتی و آرامش آرزومندم.

مرحله ششم ) امروز و روزهای تلخ و حوادث و اخبارهای ایران و همچنان اضطرابهای از راه دور و تحمل فشارهایی که هر ایرانی در سال 1404 به طور وسیع تجربه کرده و میکند و من دارم یاد میگیرم، رویین تن بودن خودم را کنار بگذارم و از مسیر بسیار سختی که تا به امروز آمده ام نگاهی بندازم و هم از خودم قدردانی کنم بابت تک تک لحظاتی که کنار خودم با شرف ایستاد و تلاش کرد که پشیمون نباشد از کم کاری خودش و همچنان امیدوار هستم برای تغییری بزرگ و سکوی آرامشی که بتوانم روی آن استراحتی کنم و آن سکو شاید کمی نزدیک هست و امید من به گرفتن یک فاند برای تحصیل هست که بتوانم خودم را به پله ای که آرزو دارم و شغلی که تمام عمر تلاش کرده ام برسانم و نتیجه اینهمه راه سخت آمدن را ببینم.

از خدا میخواهم کمکم کنم که به زودی روی آرامش را در زندگی ام ببینم و غیر از اون پناهی ندارم.

درباره من
ابزارها